مادری با سن حاملگی ۴۰ و چند روز به همراه مادر و مادر شوهرش به ادمیت مراجعه کرد
همه ی شرایطش اوکی بود و میشد تا ۴۱ هفته صبر کرد ولی اصرار داشتن بستری شه .
دکتر هم گفت علت بستری رو بنویسین اصرار مادر و ازش رضایت بگیرین.
اسم رضایت که اومد مادرش گفت چرا رضایت ؟ بچه ها براش توضیح دادن که الان لزومی نداره بچتون بستری شه . چون اصرار دارین بستریش میکنیم ولی مسئولیتش با خودتونه .
مادر شوهره گفت باشه . مادره گفت نههههه یعنی چی ؟ ما امضا نمی کنیم.
خلاصه دعوا شروع شد .
مادر شوهره میگفت اشکال نداره بستریش کنین .
مادرش میگفت نه ، اگه بچه ی خودت هم بود امضا میدادی؟
مادر شوهره میگفت چه ربطی داره مگه میخوان بکشنش؟
مادره گفت از کجا معلوم ؟ من اصلا میخوام دکترو ببینم .
با دکتر تماس گرفتیم پا شد اومد زایشگاه ، براشون کامل همه چیو توضیح داد .
مادره گفت هیچکس نباید بچمو معاینه کنه . منم باید کلا پیشش باشم .
دکتر گفت من با مسئول بخش صحبت میکنم باهاتون همکاری کنه .
ولی نمیشه معاینه نشه اینجوری هیچ جا قبولش نمیکنن و ...
مادره طوری حرف میزد انگار ما داریم له له میزنیم بچشو بستری کنیم بزائونیم .
دیگه نمیدونه مادر پست دیت چه درد سریه😑😑😑😑
والا
ماذا فازا؟
+ نوشته شده در جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ ساعت
10:55 PM توسط نکیسا
|