جواب سوال شما عزیزان

سلام

دوستای خوبم 

س: 

سلام
خسته نباشید
من یه سوال چند وقته تو ذهنمه تا اینکه تو نت گشتم و وب شما رو پیدا کردم گفتم بهتره از شما بپرسم البته سوالم شاید مسخره و خنده دار به نظر برسه ولی خیلی دوس دارم به جوابش برسم ... من از چندین نفر شنیدم که خواهرای دوقلو بعد ازدواج یکیشون نازاست و بچه دار نمیشه آیا این حقیقت داره یا یه حرف عامیانه و الکیه!!؟؟
اگه تو وبلاگ خودم خصوصی جوابمو بدید ممنون میشم
موفق بمانید

 

ج: نه عزیزم اشتباهه . من یه دوست دوقلو دارم که الان یکیشون یه دونه و یکی دیگه دوتا بچه ی نازو خوشگل دارن.

 

 

 

س: سلام نکیسا خانم.
ببخشید چند وقت پیش یه سوال ازتون پرسیده بودم نمیدونم به دستتون رسید یا نه
در مورد بند ناف و جفت بود
میخواستم بدونم که بعد از به دنیا اومدن بچه بند ناف و جفت رو چکار میکنن؟ میندازن دور؟یا استفاده ی دیگه ای داره؟
ممنون میشم تو وبم جوابمو بدین

 

 

ج : سلام عزیزم

ما تو بیمارستانمون میندازیم دور . بعضی از بیمارستانهای خاص جفت رو برای یه سری آزمایشات و تحقیقات نگه میدارن . البته باید حتما از پدر و مادر اجازه بگیرن .

اگه جنین سقط شده باشه یا مرده به دنیا بیاد ما جفت رو به پاتولوژی میفرستیم که آزمایش کنن ببینن مشکلی نداشته باشه .

اندر حکایات زایمان اتباع بیگانه

با اینکه چند ساله که تو زایشگاه کار میکنم اما هنوز هم به دنیا اومدن نوزاد برام تازگی داره و هیجان انگیزه .

و فکر کردن به اینکه چه حکمت و تدبیری تو روش این زایمان وجود داره ، ادمو به فکر وا میداره .

 

وقتی یه مادر با نژاد متفاوت از مادرهای شهر خودمون میاد اینجا برای زایمان ، کاملا این تفاوت احساس میشه و خیلی جالبه که بدونین زایمان تو نژاد های مختلف ، متفاوته 

مثلا نژاد ترکمن ها پرینه ی خیلی خوبی دارن یا مشهدی ها لگن مناسبی دارن و .. 

 

یه مادر افغان داشتیم که اومده بود برای زایمان . چون حرکت بچه کم شده بود و نوار قلب جنین خوب نبود بستری شد . 

زایمان چهارمش بود و دو تا از بچه هاشو افغانستان به دنیا آورده بود که هردوشون مرده بودن و یکی هم تو ایران زاییده بود که زنده بود .

دیگه برای ما زایمان بچه چهارم خیلی راحت و بدیهیه . اما این خانوم سه روز بستری بود و دردش نمیگرفت . خودش هم خسته شده بود و ما هم هر روز که میومدیم سر کار میدیدیم که ای بابا این که هنوز بستریه که ؟

 

خلاصه روز آخر از صبح که اومدم گفتم این باید امروز بزاد . دکتر هم گفت من اگه اینو ببرم سزارین باید خودمو حلق آویز کنم . تورو خدا اینو بزایونین. شروع کردیم اینداکشن یا همون آمپول فشار معروف رو شروع کردن و هر یه ربع ساعت قطراتشو افزایش دادن که خدارو شکر جواب داد و پیشرفت قابل توجهی داشت اما سر جنین پایین نمیومد ( متاسفانه تو بارداری های دوم و سوم که فاصله میافته بین تولدها ، مثلا فصله سنی به هفت یا هشت سال به بالا میرسه این اتفاق میفته ).

خلاصه بعد از دو ساعت شرایط برای بردن سر تخت زایمان فراهم شد . 

اصلا فکرشو نمیکردیم که زایمان چهارم اینقدر درد سر داشته باشه . 

هر کاری میکردیم این بچه نمیومد . اما چون قلب بچه خوب بود ، استرسون کمتر بود .

بالاخره استرس عصبیم کرد و بهش گفتم تو چرا نمیزایی آخه . اونم برگشت گفت من اینطوری نمیزام . باید راه برم !!! 

همکارم گفت خوب دیگه چی ؟ همین مونده بود که بذاریم تو راه بری .

گفتم چاره ای نداریم که بیاد راه بره شاید وضعیتش بهتر بشه . 

اومد پایین و چند تا مانور زایمان فیزیولوژیک تو ارست رو براش انجام دادیم به همکارم گفتم ببین وضعیت چجوریه . دیدیم سر داره میاد بیرون . 

هر کاری کردیم بره سر تخت ، نمیرفت . 

درازش کردم رو زمینو همکارم بچه رو رو هوا گرفت . خدا بخیر گذروند . 

مانور رو لگن اثرشو گذاشته بود و سر بچه که جاش برای پایین اومدن کم بود با این حالت راحت خارج شد و جالب اینکه هیچ آسیبی به مادر نرسید و راحت بچشو بغل گرفت.

 

حالا بماند که این خانوم 28 ساله زن صیغه ایه یه پیر مرد 72 ساله بود و اون هم بماند که نه پاسپورت داشت و نه شناسنامه ومدت اقامتش هم از پارسال تموم شده بود.و باز هم بماند که باید هزینه زایمان رو آزاد پرداخت میکرد و پولی نداشت و کلی درد سر کشیدیم که موفق شدیم مرخصش کنیم ، واسه همه ما جالب بود که این پوزیشن چطور پارگی در بر نداشت .البته اگه اینداکشن نمیشد همیچین چیزی مورد انتظار بود ولی چون زایمان تسریع شده بود انتظار پارگی و آسیب ، میرفت.

 

 

پی نوشت : توصیه ی اکید به خانومهایی که قصد دارن دو یا سه یا بیشتر بچه داشته باشن :

عزیزان من لطفا فاصله گذاری بین تولد بچه هاتونو حداکثر 4 سال قرار بدین که زایمانتون بی درد سر و راحت انجام بشه .

هر چی فاصله بیشتر باشه ، درد سر بیشتر خواهد بود.

 

زایمان در کنار همراه آموزش دیده

شاید تیتر پستی که دارم براتون میذارم ، خیلی آشنا باشه و براتون جالب توجه باشه.

بله اخیرا ( البته منظورم از اخیرا اینه که این قضیه از چند سال پیش صحبتش بود و الانها داره عملی میشه و تو سطح شهرهای مختلف به سبک خاص خودش انجام میشه .)  زائو میتونه موقعی که تو کلاسهای زایمان فیزیولوژیک شرکت میکنه یه همراه با خودش داشته باشه که موقعی که مادر داره آموزش میبینه ، همراه هم آموزش ببینه و بتونه تو مراحل زایمان در کنار مادر باشه و همراهیش کنه و تو این امر کمکش کنه .

 

این داستان همونجور که گفتم تو بیمارستانهای مختلف و همینطور تو شهرهای مختلف به سبکهای متفاوتی انجام میشه .

چون فرهنگ ها تو شهر های مختلف متفاوته . 

مثلا تو تهران شما میتونین با همسرتون در کنار بقیه مادر ها که با همسراشون هستن ،همه این کلاسها رو بگذرونین .

اما تو شهر نسبتا کوچیکی مثل اینجا اکثر خانومها دوست ندارن که مرد دیگه ای کنارشون تو کلاس باشه .

برای همین ما مجبوریم برای اونهایی که دوست دارن شوهرشون موقع زایمان کنارشون باشه کلاس خصوصی بذاریم .

از درستی و غلط بودن این امر که مرد کنار همسرش تو همه مراحل زایمان حضور داشته باشه که بگذریم ، دیدگاههای خود پزشکان و ماما ها هم تو این امر متفاوته.

 

الان دقیقا ما تو زایشگاه چند دسته شدیم 

یه گروه از ماماها و پزشکها که این کار رو قبول دارن و خیلی هم مردم رو به این کار تشویق میکنن چون زایمان ارگاسمیک هم نظریه ای هست که تو خوشایند سازی زایمان الان تو جهان مطرح هست .

 

یه گروه از ماماها و پزشکها با اصل زایمان فیزیولوژیک مشکل ندارن ، با حضور همسر مشکل دارن . میگن همراه خانوم باشه که ما هم راحت باشیم . پیش آقا ما نمیتونیم کار انجام بدیم .

 

یه گروه دیگه که زایمان فیزیولوژیک رو بدون همراه قبول دارن و معتقد هستن که همراه هم تو کار ماما و پزشک دخالت میکنه و اتفاقهایی رو که میبینه و طوری که خودش استنباط میکنه ، به همراهان پشت در منتقل میکنه و باعث تشنج میشه .

 

یه گروه از پزشکان و ماما ها هستن که کلا هم با زایمان فیزیولوژیک مخالفن و هم با حضور همراه و این کارهارو سوسول بازی میدونن که تو کشورهای جهان سومی جواب نمیده و تو کشور ما فقط باید کاری کنیم که زائو بیاد و سریع و به هر قیمتی بزاد و بره رد کارش .

 

البته اینو بگم که من خودم جزو گروه اول هستم و تلاش هم میکنم که حداقل تو کشیک خودم سعی کنم که زایمان برای مادر خوشایند و خاطره انگیز باشه .

اما به گروههای دیگه هم حق میدم چون هر کس طبق عقیده خودش کار میکنه و البته این باعث یه سری درگیری تو زایشگاه هم میشه .

 

مثلا یه مادری چند روز پیش بستری شده بود که با شوهرش همه دوره ها و کلاسها رو رفته بود و اصرار داشت که همسرم کنارم باشه . 

بچه های شبکار که بستریش کرده بودن ، گفتن الان درد نداری بذار صبح که دردات بیشتر شد فلانی ( یعنی من ) میاد کارتو ردیف میکنه .

من از همه جا بیخبر صبح میام میبینم طفلی منتظره . بهش گفتم باشه صبر کن ببینیم وضعیتت چطوره اونوقت من بهت قول میدم میبرمت اتاق خصوصی در کنار همسرت

از مسئول بخش اجازه گرفتم و به خدمات گفتم که جابجا کنتش .

یک ساعت گذشته بود و مادر خوش و خرم در کنار همسرش بود . اونقدر هام درد نداشت ولی همینکه اونجا کنارش بود راضی بود .

پزشک متخصص اومد گفت مریض من کو؟ چرا سر جاش نیست ؟

یکی از بچه ها گفت فلانی اومده و اونو برده تو اتاق فیزیولوژیک .

آقا اومد و یه نیشگون نسبتا محکم ازم گرفت و پاشو کرد تو یه کفش که مریض من فیزیولوژیک نیست و باید از اون اتاق خارج بشه !!!!!!

حالا ما به هر چی قسمش دادیم که بابا شما هرچی اردر کنی ما اجرا میکنیم . مگه تخت با تت یا اتاق با اتاق فرق داره آیا؟

گوشش بدهکار نبود .

خلاصه با کلی درگیری مجبور شدیم دوباره بیاریمش سر جای اولش. خیلی اراحت شده بود . همش میگفت مگه این تخت معجزه میکنه که منو آوردین اینجا ؟ من دوست داشتم کنار همسرم باشم . کلاسشو رفتم . چرا نمیذارین . 

حالا بیا دو ساعت راضیش کن که دست ما نیست دختر جان .

اینجا حرف اول و آخرو پزشک میزنه.

 

داستان ما هم شده جزو همون داستانی که وقتی زیر ساختو آماده نمیکنی ، از خودتون طرح در میکنین 

برادر قانون گذار من! نمیشه که هر کاری خارجیها کردن ما هم عین همونو کپی کنیم و دستورالعمل کنیم و بدیم دست خلق الله که .

یه کم تحقیق یه کم تفحص یه کم دیدن تفاوتها یه کم زمینه سازی 

چه میدونیم والا ما این ووسط شدیم چوپان دروغگو 

به ملت میگیم بیاین اینجا در کنار همسر زایمان خاطره انگیزی داشته باشین . اونوقت چهار نفر میزنن اینجوری خرابش میکنن و ما آدم بده میشیم و .....