اندر حکایات زایمان اتباع بیگانه
و فکر کردن به اینکه چه حکمت و تدبیری تو روش این زایمان وجود داره ، ادمو به فکر وا میداره .
وقتی یه مادر با نژاد متفاوت از مادرهای شهر خودمون میاد اینجا برای زایمان ، کاملا این تفاوت احساس میشه و خیلی جالبه که بدونین زایمان تو نژاد های مختلف ، متفاوته
مثلا نژاد ترکمن ها پرینه ی خیلی خوبی دارن یا مشهدی ها لگن مناسبی دارن و ..
یه مادر افغان داشتیم که اومده بود برای زایمان . چون حرکت بچه کم شده بود و نوار قلب جنین خوب نبود بستری شد .
زایمان چهارمش بود و دو تا از بچه هاشو افغانستان به دنیا آورده بود که هردوشون مرده بودن و یکی هم تو ایران زاییده بود که زنده بود .
دیگه برای ما زایمان بچه چهارم خیلی راحت و بدیهیه . اما این خانوم سه روز بستری بود و دردش نمیگرفت . خودش هم خسته شده بود و ما هم هر روز که میومدیم سر کار میدیدیم که ای بابا این که هنوز بستریه که ؟
خلاصه روز آخر از صبح که اومدم گفتم این باید امروز بزاد . دکتر هم گفت من اگه اینو ببرم سزارین باید خودمو حلق آویز کنم . تورو خدا اینو بزایونین. شروع کردیم اینداکشن یا همون آمپول فشار معروف رو شروع کردن و هر یه ربع ساعت قطراتشو افزایش دادن که خدارو شکر جواب داد و پیشرفت قابل توجهی داشت اما سر جنین پایین نمیومد ( متاسفانه تو بارداری های دوم و سوم که فاصله میافته بین تولدها ، مثلا فصله سنی به هفت یا هشت سال به بالا میرسه این اتفاق میفته ).
خلاصه بعد از دو ساعت شرایط برای بردن سر تخت زایمان فراهم شد .
اصلا فکرشو نمیکردیم که زایمان چهارم اینقدر درد سر داشته باشه .
هر کاری میکردیم این بچه نمیومد . اما چون قلب بچه خوب بود ، استرسون کمتر بود .
بالاخره استرس عصبیم کرد و بهش گفتم تو چرا نمیزایی آخه . اونم برگشت گفت من اینطوری نمیزام . باید راه برم !!!
همکارم گفت خوب دیگه چی ؟ همین مونده بود که بذاریم تو راه بری .
گفتم چاره ای نداریم که بیاد راه بره شاید وضعیتش بهتر بشه .
اومد پایین و چند تا مانور زایمان فیزیولوژیک تو ارست رو براش انجام دادیم به همکارم گفتم ببین وضعیت چجوریه . دیدیم سر داره میاد بیرون .
هر کاری کردیم بره سر تخت ، نمیرفت .
درازش کردم رو زمینو همکارم بچه رو رو هوا گرفت . خدا بخیر گذروند .
مانور رو لگن اثرشو گذاشته بود و سر بچه که جاش برای پایین اومدن کم بود با این حالت راحت خارج شد و جالب اینکه هیچ آسیبی به مادر نرسید و راحت بچشو بغل گرفت.
حالا بماند که این خانوم 28 ساله زن صیغه ایه یه پیر مرد 72 ساله بود و اون هم بماند که نه پاسپورت داشت و نه شناسنامه ومدت اقامتش هم از پارسال تموم شده بود.و باز هم بماند که باید هزینه زایمان رو آزاد پرداخت میکرد و پولی نداشت و کلی درد سر کشیدیم که موفق شدیم مرخصش کنیم ، واسه همه ما جالب بود که این پوزیشن چطور پارگی در بر نداشت .البته اگه اینداکشن نمیشد همیچین چیزی مورد انتظار بود ولی چون زایمان تسریع شده بود انتظار پارگی و آسیب ، میرفت.
پی نوشت : توصیه ی اکید به خانومهایی که قصد دارن دو یا سه یا بیشتر بچه داشته باشن :
عزیزان من لطفا فاصله گذاری بین تولد بچه هاتونو حداکثر 4 سال قرار بدین که زایمانتون بی درد سر و راحت انجام بشه .
هر چی فاصله بیشتر باشه ، درد سر بیشتر خواهد بود.
این وبلاگ حرفهای یه ماماست +اطلاعاتی در مورد مامایی و زنان+حرفهای یه آدم