من و سمیه شیفت دو از خواب بیدار شدیم 

بیدار شدیم که چه عرض کنم . ساعت 3 بیدارمون کردن با مشت و لگد.

من طبق معمول برای اینکه بخشو تحویل نگیرمو بندازم به سمیه  ( با سمیه جونم ندارم . کلا با هم حال میکنیم شیفت میدیم ) رفتم مسواک بزنم .

از شانس خوب ما همه زائو های عزیز زاییده بودنو فعلا لیبر خالی بود . فقط صدای ونگ و وونگ بچه میومد که اونم واسه ما عادیه . کلا اصلا نمیشنویم 

سمیه رفت به مادر های عزیز سر بزنه . منم ولو شدم رو کاناپه و میخواستم ادامه خوابمو برم که ...

بهله صدای زنگ به صدا در آمد . منم که کلا ادمیت خوراکمه رفتم ، دیدم بععععععععععله خانم باردار با جنین مرده 6 سانت با کنترکشن شدید ( ببخشید ! درد  زایمانی شدید ) 32 هفته

عضو پرزانته ( بازم ببخشید ! یعنی همون عضوی که بچه میخواد باهاش به دنیا بیاد . برای زایمان طبیعی باید عضو پرزانته سر باشه و گرنه نمیشه زایمان طبیعی انجام داد و سزارین میکنن ) تو اولین معاینه به نظرم پا اومد و تو دفتر ادمیت نوشتم بریچ (یعنی بچه با پا میخواد دنیا بیاد )

دکتر م آنکالمون بود و من زیاد باهاش اوکی نبودم . واسه همین به سمیه گفتم میفرستیمش رادیولوژی یه عکس بگیره . مطمئن شدیم میزنگیم.

بالاخره زنگ زدن واسه دکتر اونم 3 نصف شب تو مملکت ما ترس داره والا .

سمیه گفت نه منم معاینه میکنم اگه بریچ بود میزنگیم 

معاینه کردو زنگ زدو شرح حال داد . دکترم نه گذاشت و نه برداشت گفت رادیولوزی ، عکس ، بعد به من خبر بدین.

نگاه عاقل اندر سفیه من به سمیه و لبخند موذیانه ی من باعث شد که مجبور بشم برگه رادیولوژی رو پر کنم و هماهنگی و ایناش افتاد به من.

حالا بماند رفتن و بیدار کردن خدمات بخش و چش غره اونو تماشا کردن و اینا که از زنگ زدن به دکتر هم سخت تره.

خلاصه عکس رسید ما هم زدیمش به نگاتوسکوپ !!!!

اصلا جنین مچاله شده بود . معلوم نبود کجا به کجاشه . من و سمیه عینهو بیسوادا که نمیدونن نوشته رو سر و ته بخونن یا از چپ به راس ، هی این عکسو به چپ و راست میچرخوندیم.

خلاصه اینکه زنگ زدم و گفتم دکتر بریچه ، بیا که باید سزارین بشه .

دکتر گفت : چی ؟ سزارین ؟ نه عزیزم باشه کنترلش کنین و طبیعی بگیرینش!!!!!!!!!!!!!

من دهنم وا مونده بود . الان تو عصر ارتباطات که بریچ و طبیعی میزائونه آخه؟

من تو کل عمر کاریم یه بریچ زائوندم اونم یه جنین 22 هفته بود . اونم با استادم تو دوره کارورزی.

 من : بسم الله دکتر جون دستم به مانتوت پاشو بیا من تا حالا بریچ نزائوندم.

دکتر : بابا کاری نداره که بذار فول شه بعد با یه چوخش حله !!!! تازه جنین که زنده نیست . 32 هفته هم هست.

 !!!! حله؟ 

من همینجور دهنم وا و سمیه منو نیگا میکنه.

من : سمیه ! می گه بزائونیمش؟

سمیه : چی؟ مگه تو بلدی؟

من : مگه تو بلدی؟

من و سمیه در حالی که دستمونو مزنیم به سرمون : نههههههههههههههههه

لحظاتی دست به سر موندیم تا

سمیه گفت من برم کتاب ویلیامزو بیارم ببینم توش چی نوشته 

من: مگه آشپزیه از رو کتاب ببینی دختر ؟

سمیه : از هیچی که بهتره

اون رفت سمت کمدش که کتاب بیاره منم رفتم سمت مریض تا معاینش کنم. کیسه آبشو زدم . احساس کردم چیزی که به دستم میخوره پا نیست . سر هم نبود . خدایا این چیه پس؟

نمیتونستم مریضو اذیت کنم . برای همین گفتم سمیه هم دفعه بعد معاینه کنه که این عضو پرزانته رو مشخص کنه .

سری بعد سمیه معاینه کردو گفت پا زانوئه !!!

مخم کار گرفته شد . دوباره معاینه کردم . همینجور داشت پیشرفت میکرد ولی نمیفهمیدم این چیه که داره بیرون میاد.

رفتم سراغ عکس . هی اینور و اونورش کردم . یه دفعه داد زدم : سمییییییییییییییهههههههههه بیاااااااااااااااا

اونم کتابو انداخت و دویید طرفم .

من: سمیه این پا نیست . این دسته

سمیه : دست؟ نه بابا انگشت نداشت که 

من عکسو نشونش دادم و گفتم نگاه کن آرنجه . از آرنج اومده بیرون

سمیه : جل الخالق . حالا چیکار کنیم؟

من: زنگ بزن دکتر . اگه دست باشه نمیتونه طبیعی بزاد .

سمیه: عمرا اگه زنگ بزنم . این سومین باره داریم براش زنگ میزنیم . اگه دست نباشه مارو میکشه.

من: تو یه معاینه بکن . اگه تو هم اوکی بدی من خودم زنگ میزنم . بابا اگه زنگ نزنیم و دست باشه بدبخت میشیم . هم ما هم این زن بیچاره.

سمیه معاینه کرد ولی گفت نمیدونم

گفتم جهنم میزنگم. فوقش ضایع بشیم دیگه

زنگ زدم . دکتر گفت چی شد زایید؟

من : نه دکتر . من . سمیه الان که کیسه آب و زدیم متوجه شدیم عضو پرزانته دسته نه پا.

دکتر : چی؟ دست؟ کجای دست؟

من: آرنجشه

دکتر: مطمئنی؟

من با ترس و لرز : بله

دکتر در حالی که کارد میزدی بهش ، خونی ازش نمیچکید : باشه . ماشین بفرستین دنبالم .

من : چشم

هوووووووووف

نمیدونم اون لحظه چقدر نذر کردم که دست باشه .

دکتر اومد با عصبانیت 

حتی ج سلاممونو نداد. تند و سریع رفت سراغ مریض.معاینش کردو عکس و دید و با عصبانیت گفت: زنگ بزنین اتاق عمل اماده باشن.

هووووووووووووووووف واقعا خطر از بیخ گوشمون رد شد. دکتر به تیر ما اومده بود.

حالا بماند که به اتاق عمل چطوری گفتم . کفری شده بودن دم صبحی.

خلاصه ماجرا به خوبی و خوشی تموم شد و خوشبختانه من هنوز بریچ به پستم نخورده.

 

پی نوشت گنده :

دکتر  جون ، عزیز من ، فدای چشات ( و از این دست هندوانه ها ) آخه شما که انکالی ، شما که پزشک مقیمی (پزشکی که باید تمام مدت شیفتش بیمارستان بمونه ) شما که پول مقیمیت میگیری عزیز من . بله با شمام

خب پاشو بیا سر شیفتت .

اینقدرم تن مارو نلرزون

والا

کجای دنیا دیدین طرف پزشک مقیم باشه بعد خونش خواااااااااب باشه بعد که مورد اورژانسی هم پیش بیاد بعد با ماما دعوا هم بیفته؟ ها؟ کجا ؟ به منم بگین منم امیدوار بشم قوت قلب بگیرم


پی نوشت کوچولو :

بچه ها به نظر شما این آمار که تو وبلاگ زده راسته؟ یا توهمه اسکریپته ؟ یا واسه خر کیف شدن منه؟ ها؟واقعا ؟آیا>؟

اصن تو کف این آمارم بد جووووووووووور

اصن یه وعزی

شما باور نکنین سرکاریه : )) !!!