سقط های مکرر به علت تالاسمی ماژور
همه ی اتاقها پر بود . این بین یه مادر داشتیم که بچشو به خاطر تالاسمی ماژور بودن سقط کرده بود و صبح باید میرفت سونوگرافی تا ببینن تیکه ای در رحم باقی نمونده باشه.
این دومین سقطش بود و روحیه ی خوبی نداشت . یه دختر 28 ساله و ریزه میزه و لاغر با یه صورت نحیف و مهربون .
تقریبا ساعت 10 زهرا رو فرستادیم برای سونو . وقتی برگشت خوشحال بود و میگفت تیکه ای ندارم ( چون اگه تیکه ای تو رحم مونده باشه باید کورتاژ بشه ) سونوشو دیدم . درست گفته بود . گفتم: اره تیکه ای نداری و منتقل میشی بخش .
گفت: برم بخش؟ یعنی مرخص نیستم ؟
گفتم : نه بابا کجا بری؟ تازه سقط کردی باید تحت نظر باشی . انشالله فردا مرخص میشی .
خیلی ناراحت شد و اصرار میکردکه مرخصش کنیم . در همین حین در زایشگاه زده شد و مردی اروم در رو باز کرد . شوهر زهرا بود .
اومده بود برای تحویل گرفتن جنین .
زهرا تا شوهرشو دید انگار استرس گرفت . اومد بهم نزدیک شدو اروم گفت : خانوم تورو خدا میشه بچه رو بذارین تو یه کارتنی چیزی و محکم درشو ببندین ؟
گفتم والا اینجا کارتن نداریم نمیدونم بشه یا نه . حالا چرا کارتن؟ ما میذاریم تو یه دروشیت بزرگ و خدماتمون کاملا میپوشونه و میبنده . کارتن لازم نداره .
گفت: نه تورو خدا اگه میشه کارتنبذارین و یه جوری محکم ببندینش . شوهرم راهش دوره تا برسه اونجا سختش میشه .
خیلی تعجب کردم و از حرفش سر در نیاوردم.
به خدمات گفتم بگرده ببینه کارتنی چیزی پیدا میکنه که جنینو بذاره توش یا نه ؟ که گشت و پیدا نکرد .
زهرا استرس زیادی داشت یه جورایی مشوش بود.
وقتی بسته رو دم در تحویل شوهرش دادیم دیدیم زهرا همچنان دم در ایستاده . بهش گفتم زهرا بیا تو زیاد نباید سرپا وایستی و ....
یهو دیدم داره داد میزنه احمد نکن . احمد دیوانه نشو احمد . اینچه کاریه؟ به خدا گناه داره . نکن !!!!!!
از پشت در صدا میومد که بذار ببینمش . بچمه و ... و صدای گریه ی بلند
تازه دوازری من افتاد .
رفتم دیدم احمد بسته رو باز کرده و داره از بچه عکس میگیره . زهرا عصبانی شد و زد زیر گریه و میگفت بس کن .
رفتم کنارش و جنین و برداشتم و آوردم بسته بندی رو درست کردم و با تشر بهش گفتم میبری با احترام دفنش میکنی و دیگه نبینم درشو وا کنی.
یکه خورد و اشکاشو پاک کرد و بسته و گرفت و رفت . مادرش هم رفت که سفارش های لازمو بهش بکنه و ....
زهرا اومد پیشم و گفت احمد خیلی بچه دوست داره این دومین پسرمونه که ماژور بود و سقط کردیم . خیلی رومون فشار هست . خواهر شوهر هام به شوهرم فشار میارن که بره زن بگیره و ....
بهش گفتم خب چرا وقتی میدونستی که ازدواجتون خطرناکه ، باز هم ازدواج کردی؟
گفت بهمون گفته بودن فقط 25 درصد احتمال تالاسمی ماژور هست برای همین گفتیم خب ممکنه شامل ما نشه .
گفتم بابا 25 درصد خیلی زیاده دختر . این چه حرفیه میزنی؟ حالا ببین تو فقط این وسط داری اذیت میشی . هم درد و عذاب سقط و هم آزار روحی .
صحبتهای ما ادامه داشت اما فرقی به حال زهرا نداشت و ممکن بود دوباره باردار بشه و اون هم تالاسمی ماژور و سقط و ...
پی نوشت:
۱_ داشتم به این فکر میکردم که چند ررصد لز جنین هایی که سقط میشن ، واقعا دارای ژنهای معیوب هستن؟
آزمایشگاهها چقدر احساس مسئولیت دارن در این رابطه؟
شاید به نظرتون خنده دار یا مسخره باشه اما من خودم به شخصه در این موارد سقط ها هیچ دخالتی نمیکنم حتی اگه با نامه ی پزشکی قانونی باشه.حتی اکه یک درصد احتمال بدم که آزمایشگاهی به سهو جواب این آزماسش رو اشتباه داده باشه و یک جنین سالم سقط شده باشه .....
که بارها هم پیش اومده که پدر و مادری علیرغم جواب آزمایشگاه مبنی بر ناقص بودن بچشون ، اونو نگه داشتن و به دنیا اومد و بچه سالم بوده ....
۲_ خانواده هایی که این مشکلات تو خانوادشون هست حواسشون باشه
کسی که سقط جنین میکنه ، خودش به اندازه ی کافی رنج کشیده و مجروح هست ، دیگه توروخدا با طعنه و کنایه و حرفهای نامربوط نمک رو زخمشون نپاشین
بارها و بارها گزارش خودکشی از این مادر ها شده . مس خودتونو شریک قتل یه ادم نکنین و کمی فرهنگ داشته باشین
۳_ اگه به قضا و قدر الهی اعتقاد ندارین . شما رو به همون خدایی که میپرستین دو تا مینور باهم ازدواج نکنین .
تو این ماجرا با بحران هایی که در آینده خواهید داشت ، بازنده ی اصلی شمایین
این وبلاگ حرفهای یه ماماست +اطلاعاتی در مورد مامایی و زنان+حرفهای یه آدم